شامر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شامر. [ م ِ ] (ع ص ) زن و جز آن که پستان بر شکم چسبیده باشد. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء): شاة شامر و شامرة؛ گوسپند پستان بر شکم چسبیده . (منتهی الارب ). ◄ گوشت بن دندان به دندان چسبیده . (آنندراج ) (منتهی الارب ): لثه ٔ شامرة؛ گوشت بن دندان، به بن دندان چسبیده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ج، شوامر. ◄ (اِ) نقاب و حجاب . (ناظم الاطباء). ◄ پوشاک سر. (ناظم الاطباء). ◄ سنگ الماس را گویند و آن معرب باشد.(از متن اللغة). ◄ الماس که بدان گوهر را سوراخ کنند. (از متن اللغة). شمود. (متن اللغة).
شامر. [ م ِ ] (اِخ ) از عشایر نجد و منسوب به مرزوق از قبیله ٔ عجمان مجاور بنی خالد باشند و مراکز عمده ٔ آنها از طف تا عُقَیر و تا صَمّان امتداد دارد و دارای ١٢٠٠ خانوارند و میان نجد و عراق رفت و آمد دارند. (از معجم قبائل العرب ).