شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۰۰۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دل طالب یار و یار در دل جان در غم هجر دوست واصل حاصل درد است عاشقان را خود خوشتر از این کجاست حاصل درمان درد است و درد درمان چون حل کنم این دوای مشکل ما ساکن کوی می فروشیم کردیم آنجا مدام منزل گنجیم و طلسم و شاه و درویش در و صدفیم و بحر و ساحل جانان خودیم و جان عالم دلدار خودیم و مونس دل مستیم و حریف نعمت الله رضوان ساقی و روضه محفل