شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۰۲۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
همدمی گر طلب کنی یک دم باش با جام میدمی همدم گنج و گنجینه خداوندی طلبش کن ز حضرت آدم گر کسی جم ندید جامش دید ما ندیدیم جام را بیجم دردمندیم و درد او درمان دل ما ریش و زخم او مرهم جام میرا بگیر و خوش مینوش که بود ذوق این و آن با هم مظهر اسم اعظم اوئیم غیر ما کیست صاحب اعظم این و آن در جهان فراوانند نعمت الله یکی است در عالم