شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۰۷۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
آتش عشقش خوشی افروختم نام و ننگ و نیک و بد را سوختم سوختم پروانه جان و دلم شمع جمع عاشقان افروختم خرقه ناموس بدریدم دگر جامه رندانهای بردوختم گوهری بخریدم از صراف عشق نقد و نسیه در بها بفروختم عالم عشقم چو من عالم کجاست عالمی را علم عشق آموختم نعمت الله حاصل عمر من است حاصل عمر خوشی اندوختم