شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۱۲۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
هر چه بینم به نور او بینم گل وصلش به دست او چینم غیر او چون که نیست در عالم پیش غیری چگونه بنشینم صورتا جامم و به معنی می باطنا آن و ظاهرا اینم خسرو عاشقان سرمستم بلکه جان عزیز شیرینم غیر او در دلم نمیگنجد این چنین است غیرت دینم نفسم جان به این و آن بخشد این و آن میکنند تحسینم نعمت الله به من نماید رو جام گیتی نما چو میبینم