شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۱۲۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
توبه از میکجا کنم نکنم ترک رندی چرا کنم نکنم نکنم توبه از میو رندی بنده هرگز خطا کنم نکنم بزم عشق است و عاشقان سرمست جای دیگر هوا کنم نکنم دامن ساقی و لب ساغر تا قیامت رها کنم نکنم جز به دردی درد دل جانا درد خود را دوا کنم نکنم کشته تیغ عشق مطلوبم طلب خونبها کنم نکنم عشق سید که راحت جان است از دل خود جدا کنم نکنم