شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۱۷۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
نور او در چشم بینا دیدهایم در همه آئینه او را دیدهایم آب چشم ما به هر سو رو نهاد چشمهای را عین دریا دیدهایم دیدهایم آئینه گیتی نما نور او در جمله اشیا دیدهایم عشق را جائی معین هست نیست جای آن بیجا به هر جا دیدهایم بر در میخانه مست افتادهایم جنت الماوای خود را دیدهایم نور رویش روشنی چشم ماست روشنست این چشم ما، ما دیدهایم نعمت الله را به ما سید نمود این نظر از حق تعالی دیدهایم