شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۱۷۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
تا بیانش در کنار آوردهایم عاشقانه جان نثار آوردهایم حسن او بر دیده نقشی بستهایم عالمی نقش و نگار آوردهایم کار جان بازیست کار عاشقان جان درین بازی به کار آوردهایم جان ما حلقه به گوش عشق اوست گوش پیش گوشوار آوردهایم بر سر دار فنا دار بقاست ما از آن سر پای دار آوردهایم بر در میخانه معشوق خود عاشقان را صدهزار آوردهایم گر رسول الله از دنیا برفت نعمت الله یادگار آوردهایم