شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۱۸۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ما دم از عشق در قدم زدهایم پیش از این دم ز عشق دم زدهایم کاف کن در کتاب کون نبود که خیالش به جان رقم زدهایم غم نداریم از همه عالم شادی عشق جام جم زدهایم مطرب بزم باده نوشانیم ساز عشاق زیر و بم زدهایم حرف عشقش نوشتهایم به جان دفتر عقل را قدم زدهایم در طریقی که نیست پایانش عاشقانه بسی قدم زدهایم از وجود و عدم مگو سید که وجود و عدم به هم زدهایم