شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۲۲۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
نعمت الله میاست و عالم جام این چنین جام و میمراست مدام جز از اینسان حلال نیست شراب هر که نوشد جز این شراب حرام ساقی مست مجلس عشقیم میفروشم حریف و همدم جام در خرابات کاینات مجو همچو من دردمند درد آشام میوحدت به ذوق مینوشم ذوق داری به بزم ما بخرام جام و باده شدند همدم هم مجلس میفروش یافت نظام عشق شاد آمدی به پافرما عقل خوش میروی به خیر و سلام