شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۲۵۸
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
نور رویش به چشم او میبین گل وصلش به دست او میبین از سر جان روان چو ما برخیز جاودان پیش عاشقان بنشین ما حبابیم و عین ما آب است نظری هم به عین ما بگزین دل ما انقیاد محبوب است به از این دین ما که دارد دین چین زلفش صبا دهد بر باد این خطابین که میرود بر چین عشقش مستست و عقل مخمور است کی کند عشق عقل را تمکین ذوق سید حباب میبخشد تا ابد گو ذوق به او آمین