شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۲۷۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
جام میعشق تو نوشم به جان دردی دردت نفروشم به جان از سر کویت نروم بعد از این در ره عشق تو بکوشم به جان ناله دلسوز من از حالتی است گوش کنای یار خروشم به جان جان جهانی و دلم بردهای گوی مگو هیچ خموشم به جان سید خود خوانیمای جان من بندهام و حلقه به گوشم به جان