شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۳۱۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
تشنه آب حیات از ما بجو عین ما جوئی به عین ما بجو بر کف ما خوش حبابی پر ز آب در صفای جام میما را بجو آن چنان چشمی که بیند روی او گر ندیدی دیده بینا بجو گر چه کارت در جهان بالا گرفت منصبی بالاتر از بالا بجو دست بگشاد امن خود را بگیر صورت و معنی بیهمتا بجو نور چشم ماست ازدیده نهان آنچنان پنهان چنین پیدا بجو نعمت الله جو که تا یابی مراد نعمت الله را بیا از ما بجو