شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۳۵۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
به هرحسنی که میبینم جمالش مینماید رو به معنی دو یکی یابم به صورت گر چه باشد دو به من گر شاهد معنی نماید رو به صد صورت به صد صورت مرا حسنی نماید روی او نیکو بیا تو آینه بردار و روی خود در آن بنما که تمثال جمال او شود روشن به چشم تو اگر در خواب و بیداری وگر مستی و هشیاری خیالش نقش میبندم نمیباشم دمی با او تو لطف ساقی ما بین که هر دم میدهد جامی در آنجا از صفای میبه رندان مینماید رو بیاای مطرب خوشخوان که شعری گفتهام خوش خوش قبولش کن ز من قولی برو صورت خوشی میگو بسی رندان و سرمستان که دیدی یا شنیدستی ولیکن در همه عالم یکی چون نعمت الله کو