شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۳۶۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دو سخن میشنو یکی میگو سخن او بگو ولی با او سخن یار اگر چه بسیار است بشنو از دوستان سخن کم گو قدمی نه به بحر ما با ما عین ما را به عین ما میجو تو چنین غافل و به خود مشغول لحظهای نیست حضرتش بیتو باش یکتا و از دوئی بگذر با دو رو کی یکی شود یک رو در خم مینشین و غسلی کن خرقه خود به جام میمی شو نعمت الله مدام میگوید وحده لا اله الا هو