شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۴۰۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
جان ز جانان دریغ دارم نه دل به غیری دگر گذارم نه هر چه دارم امانت عشق است جز بدان حضرتش سپارم نه در خرابات همدم جامم هیچ همدم چو جام دارم نه ساقیم او و میمحبت او دست از میخوری بدارم نه دیده روشن به نور طلعت اوست غیر او در نظر نگارم نه به جز از تخم دوستی تخمی در زمین دلم بکارم نه نفسی بیهوای سید خویش در همه عمر خود برآرم نه