شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۴۲۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
در شهادت شاهدی از غیب بیعیب آمده این چنین شادی خوش بیعیب از غیب آمده در گلستان غنچه گل در هوای روی او پیرهن بدریده و بیدامن و جیب آمده آن معانی بدیع او بدیع دیگر است زان که بر وی این کلام الله بیریب آمده نو عروس فکر بکرم شاهدی بس دلکش است در مشاهد شاهدی میخواهد از غیب آمده در جوانی نعمت الله با سواد و معرفت این زمان باز آمده پروانه با شیب آمده