شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۴۳۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
برافشان کلاله ز روی چو لاله صراحی به دست آر پرکن پیاله مکن عیب رندان اگر باده نوشند که پیش از من و تو چنین شد حواله اگر عشق جانان مرا حاصل آید روان جان سپارم چو این است احاله منم بنده او و دارم گواهان دلم وقف عشق است و جانم قباله میان من و او چو موئی نگنجد چه قدر رقیب و چه جای دلاله اگر نی بنالد مزن دست بر وی که از ناله ما گرفته است ناله اگر ذوق داری بخوان گفته ما که یک پند سید به از صد رساله