شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۴۴۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
بروای عقل و پند مست مده پند سرمست میپرست مده جان مده گر هوای ما داری دامن ذوق ما ز دست مده ساقیا جام میبیار و بیا به جز از میبه دست مست مده خاطر ما چو زلف خود مشکن سر موئی به ما شکست مده نعمت الله را به دست آور لیکن او را به هر چه هست مده