شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۴۷۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
گر چه آب حیات را مانی در جهان جاودان کجا مانی ای که گوئی به پادشا مانم غلطی کردهای گدا مانی بر سر پل چه خانه میسازی زود باشد که بیسرا مانی ما چنین مست و تو چنان مخمور که به رندان بزم ما مانی درد باید که تا دوایابی درد چون نیست بیدوا مانی از رفیقی سید عالم حیف باشد اگر تو وامانی