شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۴۸۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
بیدرد دلی دوا نیابی نگذشته ز خود خدا نیابی با ما نه نشستهای به دریا شک نیست که عین ما نیابی برخیز و بیا به جستجو باش از پا منشین تو تا نیابی تا گم نکنی تو خویشتن را گم کرده خویش را نیابی با خضر رفیق شو که بیاو آن آب حیات را نیابی بر دار فنا بر آ و خوش باش بیدار فنا بقا نیابی بیگانه ز خویش تا نگردی چون سیدم آشنا نیابی