شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۴۹۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
هنر از بیهنر چه میپرسی ذوق عیسی ز خر چه میپرسی نور خورشید را به او میبین آفتاب از قمر چه میپرسی لیس فی الدار غیره دیار غیر اوای پسر چه میپرسی لب او بوسه ده شکر آن است با لبش از شکر چه میپرسی عشق مست است و عقل مخمور است خبر از بیخبر چه میپرسی خیر وشر را به این و آن بگذار قصه خیر و شر چه میپرسی نعمت الله بگو چه میگوئی هست حال این دگر چه میپرسی