شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۵۲۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
هر مرده که شد به جام میحی باشد جاوید زنده از وی ساقی قدحی شراب پر کن از بهر خدا بده پیاپی گوئی که ز باده توبه کردی ای مونس جان عاشقان کی ای عشق بیا که جان مائی ای عقل برو ز بزم ماهی مستیم و خراب لاابالی ساغر بر دست و گوش برنی رندانه حریف مست عشقیم سجاده زهد کردهام طی در مجلس عشق نعمت الله جامیست جهان نما پر از می