شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۵۴۸
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
گفته عشاق میخوانم بلی عشقبازی نیک میدانم بلی دیدهام آئینه گیتی نما بر جمال خویش حیرانم بلی بستهام زنار کفر زلف او لاجرم نیکو مسلمانم بلی دردمندم دردمندم دردمند دردی درد است درمانم بلی گه به این و گه به آن خوانی مرا هرچه میخوانی بخوان آنم بلی از سر هر دو جهان برخواستم همنشین جان و جانانم بلی درخرابات مغان مست و خراب سیدم مجموع رندانم بلی