شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۶۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
منزل جان جهان بر در جانانه ماست مسکن اهل دلان گوشه میخانه ماست خلوتی بر در میخانه گرفتیم ولی حرم قدس یکی گوشه میخانه ماست تا ز شمع رخ او مجلس جان روشن شد نور شمع فلک از پرتو پروانه ماست دیدهای لؤلؤ لالا که ز دریا آرند حاصل اشک جگر گوشه دردانه ماست تا ابد گنج غمش در دل ما خواهد بود زانکه گنجش ز ازل در دل ویرانه ماست ساقیا ساغر و پیمانه من سوی من آر که مراد دو جهان یک لب پیمانه ماست آنچه سید به دل و دیده جان میطلبد روز و شب همنفس و همدم میخانه ماست