شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۸۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
راه عشاق رو که آن ره ماست بشنو این قول از حسینی راست با مخالف روا نشدی به حجاز به خطا میروی مرو که خطاست تا خیالش به چشم ما بنشست از نظر نقش غیر او برخاست مطربا نغمهای که ساقی ما آمد و مجلس خوشی آراست ما چنین مست و تو چنین مخمور خود بگو جرم تست یا از ماست نفسی کز تو فوت شد آن دم به همه عمر عذر نتوان خواست نعمت الله به صورتش منگر معنیش بین که عین نور خداست