شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۲۰۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
خوش آب حیاتیست که گویند شرابست حالی و چه خوش حال که دل مست و خرابست غیری به تو گر روی نماید مگذارش کان نقش خیالست که در دیده خوابست گویند که امواج حبابست درین بحر آبست که در دیده ما عین حجابست هر ذره که بینی به تو خورشید نماید مهر است به چشم من و تو ماه نقابست این گفته مستانه ما از سر ذوقست بنویس که مجموعه مجموع کتابست بیتو گل توحید که خوشبو شوی از وی هر چند گلابست ببو نام گلابست سید طلب و رو به خرابات مغان آر میرو به سلامت که ره خیر و صوابست