شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۲۴۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ملک جان در ولایتی دگر است تخت دل در حمایتی دگراست قول مستانهای که ما گوئیم بشنو او را حلاوتی دگر است دلبران در جهان فراوانند حسن ما را ملاحتی دگر است عاقلان را نهایتی است ولی عاشقان را نهایتی دگر است وحده لاشریک له میگو کاین سخن از روایتی دگر است در خرابات رند سرمستیم ذوق ما ذوق و حالتی دگر است نعمت الله خدا به ما بخشید این عنایت عنایتی دگر است