شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۲۴۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
عمر خوش باشد ولی با یار همدم خوشتر است یک دمی با همدمی از ملک عالم خوشتر است درد دل داریم و درد دل دوای درد ماست گرچه دل ریشیم زخم او ز مرهم خوشتر است مجلس عشقست و رندان مست و ساقی در حضور این چنین خوش مجلسی از صحبت جم خوشتر است یک دمی با همدمی و گوشه میخانهای ازحیات جاودان میدان که آن دم خوشتر است جان و جانان هر دو سرمستند و با هم روبرو جمع این یاران اگر باشند باهم خوشتر است نور چشم ماست او بنشسته خوش بر جای خود خلوت و جای خوشی با یار محرم خوشتر است نعمت الله سرخوش است از ذوق میگوید سخن هرچه گوید خوش بود والله اعلم خوشتر است