شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۲۸۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دردمندیم و دوا درد دل است درد دل درمان دوای مشکل است خانه دل خلوت خالی اوست خوش دلارامی که ما را در دلست عاقل ار پندی به عاشق میدهد وعظ او نزدیک ما بیحاصل است حق پرست و ترک باطل را بگو هرچه غیر حق بود او باطل است حال ما از زاهد رعنا مپرس زآنکه او از بحر ما در ساحل است آفتابی مینماید مه به ما گرچه در ظاهر حجابی حایل است نعمت الله از منازل درگذشت هشت منزل نزد او یک منزل است