شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۳۵۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
پادشاه و گدا یکیست یکیست بینوا و نوا یکیست یکیست دردمندیم و درد مینوشیم درد و درد و دوا یکیست یکیست جز یکی نیست در همه عالم دو مگو چون خدا یکیست یکیست آینه صد هزار میبینم روی آن جانفزا یکیست یکیست مبتلای بلای بالاشیم مبتلا و بلا یکیست یکیست قطره و بحر و موج و جوهر چهار بیشکی نزد ما یکیست یکیست نعمت الله یکی است در عالم طلبش کن بیا یکیست یکیست