شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۳۸
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
هرچه میگویند میگوئیم ما آنچه میجویند میجوئیم ما ما به بوی زلف سنبل بوی او مو به مو زلف بتان بوئیم ما جام میآب حیاتی خوش بود خرقه خود را به آن شوئیم ما ما و او با هم یگانه گشتهایم بیدوئیم و ما و تو اوئیم ما عین دریائیم و دریا عین ما عین ما از عین ما جوئیم ما نیست ما را ابتدا و انتها تا ابد خود را به خود پوئیم ما سیدم آئینه گیتی نماست ما چنین آئینه، یک روئیم ما