شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۳۹۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
هر کجا جامی است بیمیهست نیست هرچه مست آن هست بیوی هست نیست یک جمال و صد هزاران آینه در دو عالم غیر یک شی هست نیست ناله نی بشنوای جان عزیز نالهای چون ناله نی هست نیست کشته عشق است زنده جاودان زندهای مانند این حی هست نیست رند سرمست ایمن است از هست و نیست جام میرا نوش تا کی هست نیست این همه رفتند در راه خدا در چنین ره نقش یک پی هست نیست نیست همچون نعمت الله ساقئی همدمی چون ساغر میهست نیست