شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۴۰۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
هرچه بینی جمله آیات وی است علم او آئینه ذات وی است ساقی ما میبه ما بخشد مدام ذره و خورشید جامات وی است نور چشم ما نماید او به او عین او باشد که مرآت وی است چیست عالم سایه بان پادشاه جزو و کل مجموع رایات وی است عشق او رخ مینهد فرزین برد عقل شطرنج از شه مات وی است خوش خیالی نقش میبندیم ما در نظر ما را خیالات وی است عقل اگر گوید خلاف عاشقان قول او مشنو که طامات وی است عارفی گردم ز غایت میزنم راست میگوید که غایات وی است نعمت الله پادشاهی میکند در همه عالم ولایات وی است