شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۴۰۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
در نظر عالم چو جامی پر میاست جام من بیخدمت ساقی کی است چشم ما روشن شده از نور او هرچه ما را در نظر آید وی است عالمی از جود او دارد وجود بیوجودش ما سوی الله لاشی است صوت نائی میرسد ما را به گوش دیگران گویند آواز وی است نوش کن آب حیات معرفت تا بدانی زنده دل از وی حی است جام را بگذار و خم میبجو همت عالی بر آن خم میاست آفتابست او و سید سایهاش هر کجا او میرود او در پی است