شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۴۱۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
بیسبب وصل یار نتوان یافت به خیالی نگار نتوان یافت از میان تا کناره نکنی آن میان در کنار نتوان یافت بیزمستان سرد و آتش و دود لذتی از بهار نتوان یافت میخمخانه در سرای حدوث جرعه بیخمار نتوان یافت تا نگردی مقرب سلطان بر در شاه بار نتوان یافت همچو سید حریف سرمستی اندر این روزگار نتوان یافت