شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۵۲۸
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
عشق ما را سوی دریا میکشد گوئیا ما را به مأوا میکشد دلبر ما میکشد ما را به کش خوش بود دلبر که ما را میکشد دل به دست زلف او دادیم و برد و از خیالش سر به سودا میکشد عشق سرمست است در کوی مغان عاشقان را خوش به مأوا میکشد میکشد هر لحظه نقشی در خیال صورتش بر لوح اشیا میکشد جذبه او میکشد ما را بخود این کرم بین حق تعالی میکشد هر کجا رندی است در میخانهای خاطر سید به آن جا میکشد