شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۷۱۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
رخت ما را به سراپرده میخانه برید آلت مجلس ما جمله به ساقی سپرید ما چو غنچه به هوا جامه خود جا کردیم بعد از این خرقه ما را به ملامت ندرید عیب ما را مکنید ار شدهایم عاشق او نور چشمست ببینید که صاحب نظرید گر ز ما از سر مستی سخنی گوش کنید از سر لطف و کرم از سر آن درگذرید هر کجا نقش خیالی که ببیند دیده معنی خوب در آن صورت زیبا نگرید میل میخانه ندارید ندانیم چرا مگر از ذوق میو مستی ما بیخبرید بنده سید رندان خرابات شوید که به نزدیک سلاطین جهان معتبرید