شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۷۲۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
آفتاب چرخ معنی بایزید سایه خورشید اعلی بایزید واقف اسرار سبحانی به حق کاشف انوار معنی بایزید گوهر دریای عرفان از یقین عارف و معروف یعنی بایزید راه جان روشن نشد بیبوالحسن کار دل پیدا نشد بیبایزید نقطه وحدت درآمد در الف در ظهور حرف شد بیبایزید صورت فردوس جان بسطام عشق میوه معنی طوبی بایزید سید از صاحبدلانی لاجرم کرده با جانت تجلی بایزید