شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۷۲۸
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
آب چشم ما به روی ما فتاد مردم دیده در این دریا فتاد رند سرمستی به میخانه رسید سر به پای خم نهاد از پا فتاد برنخیزد جاودان هر کس که او در خرابات آمد و آنجا فتاد ما ز دریائیم و دریا عین ما چشم ما روشن به عین ما فتاد همدم جامیم و با ساقی حریف این چنین ذوق خوشی ما را فتاد دل برفت از ما و در دریا نشست عاقبت محمود با مأوا فتاد نعمت الله چون مقام خویش دید بر در یکتای بیهمتا فتاد