شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۷۳۸
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
یا رب ز غم هجران رستیم مبارک باد از زحمت این زندان جستیم مبارک باد مخمور چو میبودیم خوردیم میعشقش در خلوت میخانه مستیم مبارک باد لطف و کرمی فرمود روبند ز رو بگشاد زنار سر زلفت بستیم مبارک باد ما سلطنت جاوید از دولت او داریم از هستی پاینده هستیم مبارک باد از نور جمال تو شد دیده ما روشن از دیدن غیر تو رستیم مبارک باد تا دست تو بگرفتیم دست از همه کس بردیم با رستم دستان همدستیم مبارک باد تو سید مستانی مائیم غلام تو مستیم نه چون مخمور مستیم مبارک باد