شاهر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شاهر. [ هَِ ] (ع اِ) سپیدی نرگس . (منتهی الارب ).اما در تاج العروس و شرح قاموس و اقرب الموارد این کلمه به صورت جمع «اشاهر» و مفرد آن «اشهر» ضبط شده است و گویا مؤلف منتهی الارب را سهوی رخ داده است .
شاهر. [ هَِ ] (ع ص ) مشهور. معروف . نامی . سرشناس : کبک رقاصی کند سرخاب غواصی کند این بدین معروف گردد وان بدان شاهر شود. منوچهری . ◄ تیغ و شمشیر کشیده . از نیام برآمده . آخته . خرج شاهراًسیفه ؛ بیرون آمد شمشیر برکشیده : اندر صف مجادلت مذهب بر خصم تیغحجت تو شاهر. سوزنی .