شاه
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
[ په. ] (اِ.)۱ - سلطان، فرمانروا. ۲- هر چیز مهم و بزرگ. ؛ ~رخ زدن کنایه از: الف - فرصت را غنیمت شمردن. ب - غلبه یافتن. ؛با ~پالوده نخوردن کنایه از: خود را برتر از دیگران پنداشتن.
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
[ په. ] (اِ.)۱ - سلطان، فرمانروا. ۲- هر چیز مهم و بزرگ. ؛ ~رخ زدن کنایه از: الف - فرصت را غنیمت شمردن. ب - غلبه یافتن. ؛با ~پالوده نخوردن کنایه از: خود را برتر از دیگران پنداشتن.