شاید
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شاید. [ ی َ ] (ق ) گویا. ممکن است . محتملاً. احتمالا. تواند بودن . ظاهراً. لعل . (از یادداشت مؤلف ). ◄ سوم شخص مفرد مضارع از شایستن یا شاییدن . و شاید در اصل شاید بودن و شاید بُدَن و شاید بود، بوده است و بعدها جزء دوم را حذف کرده اند. (از فرهنگ فارسی معین ) : یکروز بر آن حصار بلندتر شراب میخوردیم و ما در پیش وی نشسته بودیم و مطربان میزدند از دور گردی پیدا آمد امیر گفت ... آن چه شاید بود. همه گفتند نتوانیم دانست .(تاریخ بیهقی ). او را گفتند... چنین حالی ظاهر شده است . هیچ دانی که این چه شاید بود. (راحة الصدور). ♦ شایَد بود ؛ عسی . (ترجمان القرآن ). ۩ امکان : پس شاید بود اقسام هستی جوهرها سه است ؛ عقل و نفس و جسم . (دانشنامه ٔ علایی الهیات ص ١١٦). و رجوع به شایستن شود. ۩ ممکن الوجود. مقابل واجب الوجود : اما کلی و جزئی بودن . بقوت بودن و بفعل بودن . و شاید بود بودن . (دانشنامه ٔ علایی ص ٧ چ معین ). و رجوع به شایستن شود. ♦ شاید و نشاید؛ شایسته است و شایسته نیست . در تقویم ها که در بعض ایام یا ساعات انجام دادن بعض امور را روا می دانند وبعض امور را نمی دانند با لفظ شاید و نشاید از این دو تعبیر میکنند. رجوع به شایستن شود.