واژه‌جو

شایست

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

شایست . [ ی ِ ] (مص مرخم ) امکان . ◄ شاید بود : دوم را پهنا و عرض خوانند و سوم را ستبر او عمق خوانند و این هر سه اندرجسم بشایست بود گاهی . (دانشنامه ٔ علائی ص ٧٤). ◄ (ن مف مرخم ) حلال . مباح . روا. مقابل ناشایست . ♦ شایست و نشایست ؛ حلال و حرام . رجوع به شایستن شود.

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی شایست | واژه‌جو