شاییدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شاییدن . [ دَ ] (مص ) شائیدن . شایستن . رجوع به شایستن شود. ◄ شایسته و سزاوار بودن . ◄ لایق و مستعد بودن . (ناظم الاطباء) : فردا به پیمبر بچه شایید چه امروز اینجا به یکی بنده ٔ فرزندنشایید. ناصرخسرو. زیرا که نخست علم باید تا پیش خدای را بشایی . ناصرخسرو. ◄ لازم بودن و ضرور بودن و بکار بردن . ◄ راضی بودن . (ناظم الاطباء).