شب افروز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شب افروز. [ ش َ اَ ] (نف مرکب ) که شب افروزنده شود. هرچه در شب درخشد. (فرهنگ نظام ). ◄ لعل درخشنده در شب . (فرهنگ رشیدی ). ◄ افروزنده ٔ شب . هر چیز که شب را روشن کند و فروزان گرداند، مانند ماه و شمع و چراغ . (ناظم الاطباء) : همی گردند چون شمع شب افروز. ناصرخسرو. شب افروزی چو مهتاب جوانی سیه چشمی چو آب زندگانی . نظامی . تو آن شبچراغی به نیک اختری شب افروز چون ماه و چون مشتری . نظامی . بیشترک زین که کسی داشتم شمع شب افروز بسی داشتم . نظامی . دانه کن این عقد شب افروز را پر شکن این مرغ شب و روز را. نظامی . به ترتیب گهرهای شب افروز خبر داده ز ساعات شب و روز. نظامی . ملک بر وعده ٔ ماه شب افروز در این فکرت که فردا کی شود روز. نظامی . فروزنده شبی روشنتر از روز جهان روشن به مهتاب شب افروز. نظامی . دل که شناسد که چیست قیمت سودای تو قدر چه داند صدف دُرِّ شب افروز را. خاقانی . خوش عطسه ٔ روزست می ریحان نوروزست می دُرِّ شب افروزست می زان دُر شبستان تازه کن . خاقانی . دُری که شب افروزتر از اختر بود از گوهر آفتاب رخشان تر بود. خاقانی . ای ماه شب افروز شبستان افروز خرم تن ِ آنکه با تو باشد شب و روز. سعدی . ◄ (اِ مرکب ) به معنی ماه است که به عربی قمر خوانند چه شب از او فروزان و روشن میگردد. (برهان ). ماه که شب را روشن کند. (انجمن آرا) (آنندراج ) (بهار عجم ). ◄ کرم شب تاب . (برهان قاطع) (انجمن آرا) (فرهنگ رشیدی ) (ناظم الاطباء) (بهار عجم ) (آنندراج ) (فرهنگ جهانگیری ). کرم شب افروز. ◄ قسمی از دیبا، که زمینه اش نقره ای بود. (فرهنگ نظام ). زربفت که زمینه اش از نقره باشد. (آنندراج ) (بهار عجم ). به معنی زربفت که زمینه اش از نقره باشد. (غیاث اللغات ) : چو دیبای شب افروز آن سمن بر به هر ساعت نمودی رنگ دیگر. سعید اشرف . ازو شام روی سحر دیده است کتان شب افروز پوشیده است . سعید اشرف . ◄ نام ماه دهم است از سال ملکی . (برهان قاطع) (فرهنگ نظام ) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء) (فرهنگ جهانگیری ).