شب در میان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شب در میان . [ ش َ دَ ] (اِ مرکب، ق مرکب ) فاصله بودن یک شب میان دو کار که در تکلم با الحاق کلمه ٔ «یک » در اول «یک شب در میان » گفته میشود: فلان یک شب در میان منزل دوست خود میرود. (از فرهنگ نظام ). عملی که در اجرای آن شبی در میانه باشد یعنی به فاصله ٔ دو روز و یک شب که عبارت از سی و شش ساعت بود. (ناظم الاطباء) : دانی که خال بر چَه ِ سیمین او چراست کان سیم اگر دهد به تو شب در میان دهد . ظهیر فاریابی . ◄ کنایه از وعده کردن و ضامن دادن باشد اعم از آنکه یک شب یا بیشتر در میان باشد.(برهان ). ◄ مسافت جای تا به جایی که شب در میان از آنجا به آنجا رسند. (آنندراج ) : به بزم وصل هم پیوسته از راه سیه روزی من و آن بیوفا شب درمیان بودیم دور از هم . شفیع. ♦ شب در میان کردن ؛ شب را در میانه قرار دادن . در پناه تیرگی شب رفتن . در شب رفتن استتار را : وه که شب در میان کنم بروم از تو روزی که ای پسر برهم . امیرخسرو.