شب رنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(شَ. رَ) (ص مر.)<BR>۱- دارای رنگ تیره.<BR>۲- اسب تیره رنگ.<BR>۳- (اِ.) سنگی است سیاه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(شَ. رَ) (ص مر.) ۱- دارای رنگ تیره. ۲- اسب تیره رنگ. ۳- (اِ.) سنگی است سیاه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شبرنگ . [ ش َ رَ ](ص مرکب، اِ مرکب ) هرچه سیاه باشد. (فرهنگ نظام ). تیره و تاریک و مستور در ظلمات و سیاه و تیره گون . (ناظم الاطباء). همچون شب در سیاهی و تیرگی : سنگ زر شبرنگ لیکن صبح وار از راستی شاهد هر بچه کز خورشید در کان آمده . خاقانی . ◄ اسب شبرنگ . سیاه . (از فرهنگ نظام ). اسب سیاه زیور. (یادداشت مؤلف ) : برانگیخت الکوس شبرنگ را به خون شسته بد بی گمان چنگ را. فردوسی . برانگیخت از جای شبرنگ را بیفشرد بر نیزه بر چنگ را. فردوسی . همی بود بر جای شبرنگ زاد ز دو چشم او چشمه ها برگشاد. فردوسی . بپوشید رومی زره جنگ را سبک تنگ بربست شبرنگ را. فردوسی . سرش را بفتراک شبرنگ بست تنش را به خاک اندر افگند پست . فردوسی . چو دیدش درآمد ز گلرنگ زیر هم از پشت شبرنگ شاه دلیر. فردوسی . بگفت این و بر پشت شبرنگ شد به چهره بسان شباهنگ شد. فردوسی . فرستادمت اسب و دستار و جبه ز مه طوق براسب شبرنگ بسته . خاقانی . ◄ نام گلی سیاه رنگ به زردی مایل . (برهان ) (ناظم الاطباء). ◄ نام سنگی است سیاه آن را شبه گویند چون بر آتش نهند بسوزد و بوی نفت دهد. (برهان ) (از فرهنگ نظام ) (ناظم الاطباء). رجوع به شبه در این معنی شود. ◄ (اِخ ) نام اسب سیاوش . (برهان قاطع) (فرهنگ نظام ). مصحح برهان قاطع نویسد: اطلاق شبرنگ بر اسب سیاوش اشتباه است چه نام اسب بهزاد است و این اشتباه ناشی از این بیتهای فردوسی شده است : رخش پر ز خون دل و دیده گشت سوی آخر تازی اسپان گذشت ... بیاورد شبرنگ بهزاد را که دریافتی روز کین باد را. فردوسی . و مراد از شبرنگ در اینجا صفت است به معنی سیاه رنگ و فردوسی چند بار به سیاهی اسب سیاوش اشاره کرده است چنانکه گوید : یکی بارگی برنشسته سیاه همی گرد نعلش برآمد به ماه . فردوسی . سیاوش چو گشت از جهان ناامید برو تیره شدروی روز سفید چنین گفت شبرنگ بهزاد را که فرمان مبر زین سپس باد را. فردوسی . سه دیگر چو شبرنگ بهزاد را که دریابد او روز تگ باد را. فردوسی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی