شب و روز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شب و روز. [ ش َ ب ُ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب ) شبانه روز. بیست و چهار ساعت . لیل و نهار. اءَصرمان . (منتهی الارب ). جدیدان . (دهار). طَریدان . (منتهی الارب ). عَصران . عُقبَة. (منتهی الارب ). ◄ (ق مرکب ) علی الدوام . همیشه . مدام : ز روم و ز ایران پراندیشه ام شب و روز ز اندیشه چون بیشه ام . فردوسی . به بی یاری اندر جهان یار باش شب و روز از بد نگهدار باش . نظامی (اقبالنامه ص ٢٩٢). نه گفت اندرو کار کردی نه چوب شب و روز از خانه درکندوکوب . سعدی . با همه عیب خویشتن شب و روز در تکاپوی عیب اصحابی . سعدی .